|
انگشتان نرم و پر طراوت باران که به شیشه پنجره اتاقم می خورد، از آن حالت خلسه بیرون می آیم، از جا بر می خیزم پشت پنجره می ایستم و به سرخی خون رنگ پهنه آسمان و اشک های ناب و خنک ابرها که با سخاوت وصف ناشدنی بر گرده زمین می ریزند، چشم می دوزم. دستم را ستون چانه کرده و به رازهایی می اندشم که شب پرده دار آن است راز دلهای سوخته و قلب های شکسته، و نیز کوله بار پر اسرار مسافران خسته ی جاده زندگی، کوله بارهایی که گشودن گره از هر یک از آنها به معنای سر آغازی است از قصه ای پر فراز و نشیب قصه ای که خود راوی خود است. و اینک باز قصه ای و غصه ای از دلبستگی، و رنجی که انسانی متحمل می شود تا زیباترین و ملکوتی ترین موهبت خدا «عشق» را در مرداب فساد و تباهی نیا لاید. قصه ی از خود گذشتن برای به خود رسیدن و از عشق های دروغین گذر کردن برای رسیدن به عشق واقعی و برای انسان بودن و ماندن. حکایت مردی که به پشتوانه ایمان و اراده طلسم ننگین نگاه را می شکند و پر می گشاید. گرچه با بالهای سوخته ولی می گریزد تا از گناه مصون بماند. می رود تا ثابت کند انسان است. و به خاطر انسانیت قدرت گذشتن از هر دلبستگی و وابستگی را دارد. و زنی که در کشاکش زندگی درس مقاومت می آموزد و برای دفاع از ارزشهای معنوی پا برجا و استوار می ایستد و در مقابل هر زخمی را بر پیکر ضعیف خود با افتخار و سری افراشته پذیرا می گردد. می ماند تا ثابت کند زن ایرانی زنی است با پایبندیهای منحصر به فرد و ورای زر و زویورهای ظاهری. و دست سرنوشت مه در مقابل آنها موجوداتی ضعیف را قرار می دهد که به سهولت از اعتقادات خود می گذرند و تسلیم زندگی حیوانی می شوند. و عاقبتی عبرت انگیز برای آنان که براه خطا رفتگان را با دیده حسرت می نگرند بی آنکه بدانند چه سرنوشت شومی در انتظار آنان است! و اکنون این همه در هم می آمیزند تا حکایتی را به تصویر کشند که مملو است از تلخکامی ها و کامیابی ها، پستی ها و بلند ها، عشقها و نفرتها، تا شاید به کار آید آنان را که با عقلی سلیم به دنبال دستیابی به تجربیاتی هستند که از عاقبت دیگران حاصل گردیده است.
|
About
خداوندا! Archives88/07/05 - 88/07/2188/03/05 - 88/03/21 88/02/01 - 88/02/07 87/10/22 - 87/10/30 87/09/22 - 87/09/30 87/08/22 - 87/08/30 87/08/08 - 87/08/14 87/07/22 - 87/07/30 87/07/05 - 87/07/21 Links
ممد |