تبليغاتX
HASTIE MAN - باران

HASTIE MAN

انگشتان نرم و پر طراوت باران که به شیشه پنجره اتاقم می خورد، از آن

حالت خلسه بیرون می آیم، از جا بر می خیزم پشت پنجره می ایستم و به

سرخی خون رنگ پهنه آسمان و اشک های ناب و خنک ابرها که با سخاوت

وصف ناشدنی بر گرده زمین می ریزند، چشم می دوزم.

دستم را ستون چانه کرده و به رازهایی می اندشم که شب پرده دار آن

است راز دلهای سوخته و قلب های شکسته، و نیز کوله بار پر اسرار

مسافران خسته ی جاده زندگی، کوله بارهایی که گشودن گره از هر یک از

آنها به معنای سر آغازی است از قصه ای پر فراز و نشیب قصه ای که خود

راوی خود است.

  و اینک باز قصه ای و غصه ای از  دلبستگی، و رنجی که انسانی

متحمل می شود تا زیباترین و ملکوتی ترین موهبت خدا «عشق» را

در مرداب فساد و تباهی نیا لاید. قصه ی از خود گذشتن برای به

خود رسیدن و از عشق های دروغین گذر کردن برای رسیدن به

عشق واقعی و برای انسان بودن و ماندن.

حکایت مردی که به پشتوانه ایمان و اراده طلسم ننگین نگاه را می شکند و

پر می گشاید. گرچه با بالهای سوخته ولی می گریزد تا از گناه مصون بماند.

می رود تا ثابت کند انسان است. و به خاطر انسانیت قدرت گذشتن از هر

دلبستگی و وابستگی را دارد.

و زنی که در کشاکش زندگی درس مقاومت می آموزد و برای دفاع از

ارزشهای معنوی پا برجا و استوار می ایستد و در مقابل هر زخمی را بر پیکر

ضعیف خود با افتخار و سری افراشته پذیرا می گردد. می ماند تا ثابت کند

زن ایرانی زنی است با پایبندیهای منحصر به فرد و ورای زر و زویورهای

ظاهری.

و دست سرنوشت مه در مقابل آنها موجوداتی ضعیف را قرار می دهد که به

سهولت از اعتقادات خود می گذرند و تسلیم زندگی حیوانی می شوند. و

عاقبتی عبرت انگیز برای آنان که براه خطا رفتگان را با دیده حسرت می

نگرند بی آنکه بدانند چه سرنوشت شومی در انتظار آنان است!

و اکنون این همه در هم می آمیزند تا حکایتی را به تصویر کشند که مملو

است از تلخکامی ها و کامیابی ها، پستی ها و بلند ها، عشقها و نفرتها، تا

شاید به کار آید آنان را که با عقلی سلیم به دنبال دستیابی به تجربیاتی

هستند که از عاقبت دیگران حاصل گردیده است.

+نوشته شده در 87/07/17ساعت23:29توسط hastie | |